تبليغاتX
منو رها کن از این حس تنهای

احساس تنهای

دیدی عروسکی اسیر لبه ی دست همه

هر جوری خواستم رقصیدی بازم بهت میگم کمه

پروندی از دلت منو سوزوندی تار پودمو

بستی چشماتو ندیدی اشک های رو گونمو

حالا دیگه بسه برام هر چی سرو آوردی بازی

این دفه نوبت منه به قلب سنگ من بباز

خط کشیدم رو عشق تو خنجر می زارم رو دلت

دیدی تمومه کار تو امروز میام می کشمت

دیدی که با کارات خنجر کشیدی روبروت

نمی تونم ببخشمت با این بغض تو گلوت

دیگه برام تموم شده ماکت آرزو های من

زندگیمو دادی به باد گریه نکن برای من

یادم نمی ره وقتی که می گفتی که می میری برام

حالا می بینم یه جسد چه جوری افتاده به پام

چه روز خوبی بود برام دستام به خونت رنگیه

لحظه ای که می برنت چه لحظه قشنگیه

تکلیف من که روشنه دگه دارم میرم بمیرم

اما دلم چه آرومه با این که دیگه محکومه

دیدی چه آروم آروم خنجر کشیدی رو گلوم

دیدی تنهام گذاشتو رفت وقتی که دیدش اشکامو

وقتی که گفتم نرو  این دفه رو پشیم بمون

 

+تاریخ چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 19:26 نویسنده بهزاد |

وقتی که اسیر جدای شدم

خیلی تنها شدم

خیلی ها تنهام گذاشتم

هنوز که هنوزه دارم چشم براهم شاید یه روزی برگرده پیشم

آروم آروم تنها شدم

اسیر قصه فردا شدم

آروم آروم بغض کردم و گریه کردم

آروم آروم دارم دیونه می شم

وقتی که تنها می شم

می رم کنار دریا تا یکمی با هاش درد دل کنم

بگم

بگم که شاید دریا قدر منو بدونه

بگم که عاشق بودم

بگم که تنها شدم

بگم که دوستش داشتم

بگم که خدا نگهداررر

+تاریخ جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 18:27 نویسنده بهزاد |