تبليغاتX
منو رها کن از این حس تنهای

احساس تنهای

 

سلام دوستان
         من آمدم
                    کي امده؟؟؟
                              بابا منم نشناختي ..........
منم ديگه زمستون که همه دوستش دارن مخصوصآ برف بازيش
تو بازون تنهاي قدم زدم که عاشقشم
آره خودشه خوب بگو واسعه چي آمدم
آمدم که همه تونو خوشحال کنم
چيه فکر کردي اول که امده؟؟؟
باز باران ؟ آره بارونم هم داريم
با ترانه ؟ آره اونم داريم عزيزم
خوب ديگه تنها نيستم
 حتي تو تنهاي رو برگ هاي پاييزي قدم زدني و شنيدنه خش خش برگ هاي
پاييزي وجود نداره.
چون زمستون آمده گلم اما زمستونم خاصيت خودشو داره برفو بارون
بارونش که به من خيلي حال مي ده شمارو نميدونم
مخصوصآ آدم فرفي درست کردن که همه حال مي کنند
اما خيلي ها تنها رو دوست ندارن
اما آدم برفي درست مي کنندو بد چند تاي عکس ميندازنو بي خيالش مي شن
بابا اونم دل داره دل برفي آخه چرا دلتون به حال اون آدم برفي نمي سوزه
چه جوري بگم اونم مثل همه ما دل داره اونم عاشق تنهاي ولي
سهي کنيد تنهاش نزاريد
اما من وقتي که بارن مياد ميرم تو بارون تنهاي ي ي ي ي
قدم مي زنم..............
چون بايد يه طوري نشون بديم زمستونمو مثل فصل هاي ديگه دوست داريم
دو ماه که از زمستون مي گذره همه حال مي کنن
ميدوني که چراااااااااااااا ؟؟؟
آخه کم کم به استغبال فصل بهار مي ريم
شکوفه هاي درختا که نگو منو ديونه مي کنه
دلم مي خواد برم توي يه باغ بزرگ پر از درخت و شکوفه هاي بهاري
چي؟؟؟ قدم بزنم با بهار خلوت کنم.
خوب ديگه.........؟
آره ديگه قدم زدن تو اون باغ به من يه حس خيلي خوبي ميده که نمي تونم
توصيفش کنم
خوب ديگه موقع رفتن ما هم مي رسه
يادتون باشه به اين روزا دل نبنديد ها
فقط تا مي تونيد خوش بگذرونيد همين
براي همه تون آرزوي خوشبختي مي کنم
همه تونو دوست دارم
کوچيک شما
زمستون
باي

+تاریخ شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 17:49 نویسنده بهزاد |

وقتی به آینه می نگرم .........

می بینم که خیلی بزرگتر شدم و هم از

دوران تنهایم و کودکیم خیلی دور شده ام

در آینه همه گذشته های خودمو که کودکی تنها در

دهکده ی قدیمی و درمیان جنگل بزرگ زندگی می کردم مبینم که

تنهای تنهای بودم خیلی دوست داشتم از این تنهای بیرون بیام اما نمی شد ؟

حالا که بزرگ شدم از خودم می پرسم که چرا تنها بودم

و چگونه با این تنهای سخت و دشوار گذارنده ام

ولی در جواب به خودم در آینه کم می یاره

واقعآ چرا من تنها بودم

چه دلیلی داشت

حالا که بزرگتر شدم دلیل این تنهای رو می دانیم

چرا............................

چون من

( تنها ترین هستم)

 

+تاریخ یکشنبه یکم دی 1387ساعت 18:12 نویسنده بهزاد |