تبليغاتX
منو رها کن از این حس تنهای

احساس تنهای

 

 

وقتی تنها شدم به فکر این نبودم که تنها شدم فکر تو بودم که

رفتی......................

خوب حالا که تو رفتی به فکر تنهای خودم افتادم

فهمیدم که حس قشنگی وقتی ازم جدا شی حس جدایی؟

خوب دیگه تنها شدیم رفت. خوب حالا پاییز هم رفت

منتظر بهار بودیم که زمستون جاشو

گرفت من که با همون پاییز خزون بودم بهتر بود

 چون وقتی می خواستم قدم بزنممی رفتم

تو برگ های پاییز راه می رفتم صدای خش خش

برگ ها سر گرمم می کرد اما اونقدر هم که نه

 تو رو از یاد ببرم خوب دیگه چه می شه کرد تنهای دیگه

بیچارگی عاشق تنهای بودن یعنی همین دیگه.

وقتی که تنها می شودم تو فکر تو می رفتم

اما یک دفه خورشید می تابیدو

می گفت تو تنها نیستی برگ ها هم همین

 تور می گفتند ما برای تنهای تو

می ریزیم تو دوست ما هستی کم کم داشتم تنهای

 روازیاد بردم که یک دفه زمستون از راه رسید

 دیگه خوب چه می شه کرد زمستونه هو تنهای

آدم هاخوب دیگه باید همه ی فصل ها رو داشته باشیم

 یکی از تنها می شه یکی از تنهای در می یان

یکی شاد می شه و یکی غمگین

آخه تنهای سخته اینو دلت نمی دونه

 

+تاریخ جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 20:8 نویسنده بهزاد |