تبليغاتX
منو رها کن از این حس تنهای

احساس تنهای


 

غریبه کوچک

 

تنها تو هستی که مرا فراموش نکرده ای

 

همه مرا فراموش کردند و رفتند تنها تو ماندی....

 

تنها تو به صدایم گوش می دهی....

 

برایت از چه بگویم؟

 

از بی وفایی روزگار یا از دل کوچک تنهایم؟

 

تو هم خواهی رفت....

 

و من می مانم و دنیای تنهایی....

 

تا به کی انتظار تا به کی انتظار

 

تا به کی منتظر ماندن و نوشتن تا بیایی؟

 

شاید من اشتباه می کنم

 

دوست دارم وقت رفتن خبرم کنی

 

تا برای اخرین بار در اغوشت گم شوم

 

تا برای اخرین بار دستان گرم و پر محبت

 

را با تمام وجود در بر گیرم

 

و با تمام احساس لمس کنم....

 

برو....

 

ولی فکر غریبه کوچک باش


 

+تاریخ سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 20:54 نویسنده بهزاد |


 

به یاد روزهای تنهایی خودم

 

و به یاد روزهایی که تو از کنارم می گذشتی

 

و من به امید نگاه تو ...

 

ای ماه شبهای تاریکم

 

گم کرده ام تو را...

 

سپیده گفت با طلوع افتاب نگاهت را در انتظار باشم

 

اما افسوس که در واژنامه زندگییم

 

 طلوع غریبی می کند

 

گفت به دیروزت بنگر

 

دیروزم را غروب بی کسی به یغما برد

 

و تنهایم گذاشت

 

امروزم را که جستجو می کنم

 

جز گریه های دلتنگی و دلواپسی فردا

 

و خاک سردی که در اغوشم می گیرد

 

و دستان لرزانی که بر سنگ

 

 سردی گلهای نرگسی را پرپر می کند

 

چیزی نمی یابم

+تاریخ سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 20:52 نویسنده بهزاد |

خلوتم را نشكن .

تقدیم به تمام عاشقان

                      

خلوتم را نشكن

شايد اين خلوت من كوچ كند

به شب پروانه

به صداي نفس شهنامه

به طلوع اخرين افسانه

و غروبي كه در ان

نقش ديوانگي يك عاشق

بر سر ديواري پيدا شد.

خلوتم را نشكن

خلوتم بس دور است

ز هواي دل معشوق سهند

خلوتم راه درازي ست ميان من و تو

خلوتم مرواريد است به دست صياد

خلوتم تير وكماني ست به دست ارش

خلوتم راه رسيدن به خداست

خلوتم را نشكن

+تاریخ دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 19:57 نویسنده بهزاد |

 

 

 

 

 

 

به تو پرواز می کنم

 

به تو گل می زنم از بهانه هامو

 

از غم شراره هامو

 

می رشم به تو دوباره

 

بوی عطر تومی دن ترانه هامو

 

پر می شن عاشقانه هامو

 

از گل وشعر و ستاره می رسم به تو دوباره

 

نیستی اما یادت اینجاست وقت گل کردن رویاست

 

 

+تاریخ یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 21:1 نویسنده بهزاد |

 

باز هم سکوت تنهای

 

 آره تنهای 

 

 بی کسی بودن خیلی بده بازهم سکوت

 

 بازهم تنهای همان حرفهای جدید که تو سکوت

 

 می شه از تو چشماممی خونه  خدایا خودت میدونی

 

 

 

+تاریخ یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 21:0 نویسنده بهزاد |

 

وقتی عاشق هستم....

اشکهایم با هر بها نه و دلتنگی

آرام و بی صذا می ریزند

چه کودکانه دل باختم....

و چه مردانه ایستادم

زیر لب می خندم که......

چگونه مابدم

و چه بی ریا میگریم.....

اشک را برایم بهانه بود

و لیکن امروز ......

همه بهانه ها را اشکیست

+تاریخ یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 20:57 نویسنده بهزاد |

از تو ممنونيم که قشنگترين احساس رو که همون احساس دوست 

داشتنه به ما هديه کردي .ما با هم اين احساس رو شناختيم

ما با هم معني واقعي عشق پاک رو معني واقعي دوست داشتن رو

معني محبت کردن شناختيم و اين يکي از هزاران دليلي ميتونه 

باشه که وقتي به همديگر نگاه ميکنيم احساس ميکنيم توي 

آسمونيم 

وقتي با هم درد و دل ميکنيم وقتي با هم صحبت ميکنيم آرامشي

که به ما دست ميده نا گفتنيه

تمام وجودمان لبريز از عشق ميشه و اين عشق برامون آرامش به 

ارمغان مياره 

مثل کودکي که با آرامش خاصي در آغوش مادر به خواب رفته و 

احساس امنيت ميکنه 

!!!خداوندا!!! 

التماس ميکنيم 

که اين آرامش رو اين عشق پاک رو براي ما هميشه زنده نگه

داري

از تو ميخواهيم اين آرامش رو تا ابد از ما دريغ نکني

 

 

+تاریخ یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 19:58 نویسنده بهزاد |

 

من از پنجره کوچک تنهایم با تو حرف می زنم

 

 از پشت دیوارهای دلتنگیم  هر شب با قایق غمهایم

 

در رود خانه اشکهایم تا انتهای ظامت پارو میزنم.

 

کاش می شد یکبار دیگر باهم دوش بر دوش هم دست

 

در دست هم بدهیم ودر کوچه پس کوچه های محبت قدم می زدیم.

 

و می خواهم بگویم

   

  هم چنان چشم انتظار خواهم ماند

 

 

 

+تاریخ یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 19:12 نویسنده بهزاد |