تبليغاتX
منو رها کن از این حس تنهای

احساس تنهای

حرف آخر

دیگه امشب آخرین باره که من دست گرمتو تو دستام میگیریم

آخرین باره که من با یه دنیا آرزو واسعه چشمات میمیرم

چشم تو خودش داره می گه برو می رم اما می دونی دوست دارم

هر جای دنیا که باشم هر چقدر تنها باشم نمی تونم مثل تو سردو بی ریاح باشم

می دونم واسعه رسیدن به تو دیر آمدم

تو چشمات دنبال تقدیر آمدم

می دونم من نبودم قلبتو دادی به کسی هنوزم یکم واسعه اش دل واپسی

حالا که دارم می رم کاش یه بارم نگام کنی من به راضیم که فقط دعام کنی

می رم اما آخر راه منو تو این نبود آخر عاشقی مون این همه نقطه چین نبود

اگه مهربون تر از تو سره راه من بیاد به دلم نمی شینه دل من فقط تورو می خواد

حرف اخرم بگم حالاکه دارم میرم همیشه با خاطره ات میمونم تا بمیرم

حالا که دارم می رم کاش یه بارم نگام کنی من به راضیم که فقط دعام کنی

می رم اما آخر راه منو تو این نبود آخر عاشقی مون این همه نقطه چین نبود

حالا که دارم می رم کاش یه بارم نگام کنی من به راضیم که فقط دعام کنی

+تاریخ یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 20:1 نویسنده بهزاد |

ای رهگذر شب های تارم

اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمي دم که مي خندونمت ولي مي تونم باهات گريه کنم

اگه يه روز نخواستي به حرفاي کسي گوش کني بهم بگو ....

 قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري حتما خبرم کن

قول نمي دم که ازت بخوام بموني اما مي تونم باهات بدوم

 اگه يه روز سراغم رو گرفتي و خبري ازم نشد سري بهم بزن احتمالا بهت احتياج دارم

 اما اگه يه روز رفتي و ديگه برنگشتي بهت قول نمي دم که منتظرت مي مونم

 اما ازت مي خوام وقتي اومدي يه شاخه گل رو قبرم بزاري.........

  

 

+تاریخ دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 20:33 نویسنده بهزاد |

دیدی عروسکی اسیر لبه ی دست همه

هر جوری خواستم رقصیدی بازم بهت میگم کمه

پروندی از دلت منو سوزوندی تار پودمو

بستی چشماتو ندیدی اشک های رو گونمو

حالا دیگه بسه برام هر چی سرو آوردی بازی

این دفه نوبت منه به قلب سنگ من بباز

خط کشیدم رو عشق تو خنجر می زارم رو دلت

دیدی تمومه کار تو امروز میام می کشمت

دیدی که با کارات خنجر کشیدی روبروت

نمی تونم ببخشمت با این بغض تو گلوت

دیگه برام تموم شده ماکت آرزو های من

زندگیمو دادی به باد گریه نکن برای من

یادم نمی ره وقتی که می گفتی که می میری برام

حالا می بینم یه جسد چه جوری افتاده به پام

چه روز خوبی بود برام دستام به خونت رنگیه

لحظه ای که می برنت چه لحظه قشنگیه

تکلیف من که روشنه دگه دارم میرم بمیرم

اما دلم چه آرومه با این که دیگه محکومه

دیدی چه آروم آروم خنجر کشیدی رو گلوم

دیدی تنهام گذاشتو رفت وقتی که دیدش اشکامو

وقتی که گفتم نرو  این دفه رو پشیم بمون

 

+تاریخ چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 19:26 نویسنده بهزاد |

وقتی که اسیر جدای شدم

خیلی تنها شدم

خیلی ها تنهام گذاشتم

هنوز که هنوزه دارم چشم براهم شاید یه روزی برگرده پیشم

آروم آروم تنها شدم

اسیر قصه فردا شدم

آروم آروم بغض کردم و گریه کردم

آروم آروم دارم دیونه می شم

وقتی که تنها می شم

می رم کنار دریا تا یکمی با هاش درد دل کنم

بگم

بگم که شاید دریا قدر منو بدونه

بگم که عاشق بودم

بگم که تنها شدم

بگم که دوستش داشتم

بگم که خدا نگهداررر

+تاریخ جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 18:27 نویسنده بهزاد |

نامهربانی ها

TinyPic image

چقدر غریب شده ام میان این همه آشنا…

میان این نامهربانی ها

میان این دلتنگی هام

میان تنهای هام

اما کیه که به من سر بزنه

خوشحالم کنه

خیلی دلم تنگ شده

خیلی

کاش می شد منم مثل دیگران تنها نباشم

و ای کاش و کاش که این یک رویاست

آروم آروم تنها شدم

اسیر غم فردا شدم

همون غمی که یه روز تو دلم گذاشتی رفتی

اما من می گم هنوزم با این همه نامهربانی ها دوست دارم

 

 

من میگه باشه یک بار برای آخرین بار می گم

خدانگهدارررررر

+تاریخ سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 15:51 نویسنده بهزاد |